مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
158
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
حكم دادهاند ؛ ولى بزرگان ديگرى « مانند مرحوم « شيخ انصارى » در رسائل و « محقق نايينى » در فوائد الاصول ، به عدم آن حكم دادهاند . « 1 » نكته دوم : در اينكه آيا به ترك واجب غيرى نيز همچون ترك واجب نفسى عقوبت تعلق مىگيرد يا نه ، اختلاف است . « 2 » انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 1 ، ص 12 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 298 و 138 . رشتى ، حبيب اللّه بن محمد على ، بدائع الافكار ، ص ( 332 - 329 ) . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص 255 . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 9 ، ص 332 . استحقاق عقلى ثواب حكم عقل به شايستگى شخص براى دريافت پاداش ، به سبب التزام به اوامر و نواهى استحقاق عقلى ثواب به معناى حكم عقل است به اينكه شخص مطيع مولا كه اوامر او را اجرا و نواهى او را ترك مىكند ، از جانب مولا سزاوار دريافت ثواب و احترام بوده و عقاب او قبيح مىباشد ؛ به اين بيان كه : مولايى كه عبد را به انجام امر داراى مشقت و رنج ، مكلف نموده ، بايد در مقابل ، به او نفعى برساند ، زيرا اگر اصلا از اين امر و تكليف ، غرضى نداشته باشد ، مرتكب عبث شده كه چنين امرى از حكيم صادر نمىشود و اگر غرض وى اضرار به مكلف باشد ، اين نيز ظلم بوده و از ساحت كبريايى او به دور است ؛ بنابراين تنها غرض باقىمانده ، نفع رساندن به مكلف مىباشد . رشتى ، حبيب اللّه بن محمد على ، بدائع الافكار ، ص ( 330 - 329 ) . مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص ( 146 - 145 ) . استحقاق عقوبت ر . ك : استحقاق عقاب استحقاق مدح شايستگى براى ستايش ، به سبب انجام حسنات و ترك قبايح استحقاق مدح به معناى حكم عقل و عقلا به شايستگى شخص براى مدح مىباشد ؛ يعنى شخص شايستگى آن را دارد كه درباره او سخن دلالتكننده بر بزرگى و رفعت مقام او ، گفته شود . سبب استحقاق مدح ، به جا آوردن واجبات و مستحبات و اجتناب از قبايح و امور ناپسند در نزد عقل و عقلا مىباشد ؛ بنابراين ، مطيع به سبب حسن فعلى و حسن فاعلى و « منقاد » به سبب حسن فاعلى سزاوار مدح مىباشند . برخى معتقدند استحقاق مدح عين استحقاق ثواب يا ملازم آن است . « 1 * » حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص ( 169 - 167 ) . مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص ( 146 - 145 ) . رشتى ، حبيب اللّه بن محمد على ، بدائع الافكار ، ص ( 332 - 329 ) . استخدام ذكر لفظ عام و اراده بعض افراد عام از ضمير رجوعكننده به آن استخدام آن است كه از مرجع ضمير ، يك معنا و از خود ضمير ، معناى ديگرى اراده شود ؛ به بيان ديگر ، استخدام در جايى است كه در كلام ، عامى ذكر و به دنبال آن ضميرى به صورت متصل يا منفصل آورده شود كه طبق قرائن خاص ، اين ضمير به بعضى از افراد عام برگردد ، نه به همه افراد عام ؛ براى مثال ، در آيه شريفه : وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ . . . وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذلِكَ . . . ؛ « و زنان طلاق داده شده ، بايد مدت سه پاكى انتظار كشند ، . . . و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند ، به باز آوردن آنان در اين ( مدت ) سزاوارترند . . . » . « 1 - » ، از يك سو لفظ « الْمُطَلَّقاتُ » عام است و شامل « رجعيات » و « باينات » مىشود و از سوى ديگر ، اجماع قائم شده بر اينكه ضمير « هن » در « بُعُولَتُهُنَّ » ، تنها به مطلقات رجعيه ، برمىگردد نه به همه مطلقات ، اعم از رجعيه و به اين . در اين مورد كه آيا عود ضمير به بعضى از افراد عام ، موجب تخصيص عام قبلى مىشود يا نه ، ميان علما اختلاف است . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 271 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 155 . استدعاء درخواست از شخص يا مقام بالاتر به طلب و درخواست چيزى از كسى كه رتبه و مقام بالاترى از درخواستكننده دارد ، استدعا يا دعا مىگويند . برخى عدم استعلا را در طلب استدعايى شرط دانستهاند و در جايى كه اين درخواست به طريق استعلا صورت گرفته است ، هرچند طلب دانى از عالى باشد ، آن را « استدعا » ندانستهاند بلكه به آن « امر » گفتهاند . برخى معتقدند صيغه امر بر طلب فعل دلالت مىكند و ميان وجوب ، ندب ، استدعا و التماس ، مشترك معنوى مىباشد ، ولى وجوب ، فرد اكمل افراد طلب ، و استدعا اضعف افراد آن مىباشد . حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 79 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 83 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 69 - 68 ) .
--> ( 1 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 9 ، ص 318 . ( 2 ) . طباطبايى قمى ، تقى ، آراؤنا فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 158 . ( 1 * ) . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 228 . ( 1 - ) . بقرة ( 2 ) ، آيه 228 .